خرید بک لینک
 عاشق بمونیم  از همان روزی که دست حضرتِ «قابیل»گشت آلوده به خون حضرتِ «هابیل»از همان روزی که فرزندانِ «آدم»صدر پیغام‌آورانِ حضرتِ باریتعالیزهر تلخ دشمنی در خون‌شان جوشید آدمیت مرده بود گرچه آدم زنده بود.از همان روزی که «یوسف»را برادرها به چاه انداختند از همان روزی که با شلاق و خون «دیوار چین» را ساختند آدمیت مرده بود.بعد دنیا هی پُر از آدم شد و این آسیاب گشت و گشت قرنها از مرگ آدم هم گذشت ای دریغ آدمیت برنگشت.قرن ما روزگار مرگِ انسانیت است سینۀ دنیا ز خوبی‌ها تهی است صادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا رضوانی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:40

 عاشق بمونیم  داشت در یک عصر پاییزی زمان می‌ایستادداشت باران در مسیر ناودان می‌ایستاد با لبی که کاربرد اصلی‌اش بوسیدن استچای می‌نوشید و قلب استکان می‌ایستاد در وفاداری اگر با خلق می‌سنجیدمشروی سکوی نخست این جهان می‌ایستاد یک شقایق بود بین خارها و سبزه‌هاگاه اگر یک لحظه پیش دوستان می‌ایستاد در حیاط خانه گل‌ها محو عطرش می‌شدندابر، بالای سرش در آسمان می‌ایستاد موقع رفتن که می‌شد من سلاحم گریه بودهر زمان که دست می‌بردم بر آن، می‌ایستاد موقع رفتن که می‌شد طاقت دوری نبودجسمماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا رضوانی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:40

صبح ها وقتی خورشید در می آیدمتولد بشویمهیجان ها را پرواز دهیمروی ادراک فضا، رنگ، صدا ،پنجره گلنم بزنیمآسمان را بنشناسیم میان دو هجای هستیریه را از ابدیت پروخالی بکنیمبار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریمنام را باز ستانیم از ابراز چنار، از پشه ،از تابستانروی پای تر باران به بلندی محبت برویمدر به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم .*سهراب سپهری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا رضوانی تاريخ: چهارشنبه 7 دی 1401 ساعت: 12:17

می گویند منبر را از چوب درخت گردو می سازندکه بسیار محکم و با کیفیت است.درخت گردو علاوه بر چوب مرغوب،سایه و بار خوبی هم دارد.اما درخت چنار میوه ندارد، سایه درست و حسابیهم ندارد، از آن چوبه دار میسازند.دعوای این دو درخت در شعر استاد شهريارشنیدنی ست!*گفت با طعنه منبری به چنار:سرفرازی چه میکنی؟ بی بار!نه مگر ننگ هر درختی تو؟کز شما ساختند چوبه دار!*پس بر آشفت آن درخت دلیر،رو به منبر چنین نمود اخطار؛گفت: گر منبر تو فایده داشت،کـار مردم نمی کشید به دار ! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا رضوانی تاريخ: چهارشنبه 7 دی 1401 ساعت: 12:17

درس اولعشق را بی معرفت معنا مکنزر نداری مشت خود را وا مکندرس دومگر نداری دانش ترکیب رنگبین گلها، زشت یا زیبا نکندرس سومپیرو خورشید یا آیینه باشهر چه عریان دیده ای افشا مکندرس چهارمای که از لرزیدن دل آگهیهیچ کس را هیچ جا رسوا مکندرس پنجمدل شود روشن زشمع اعترافبا کس ار بد کرده ای، حاشا مکندرس ششمزر بدست طفل دادن ابلهی ستاشک ر ا نذر غم دنیا مکندرس هفتمخوب دیدن شرط انسان بودن استعیب را در این و آن پیدا مکن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا رضوانی تاريخ: چهارشنبه 7 دی 1401 ساعت: 12:17

صفحه بندی