صبح ها وقتی خورشید در می آید
متولد بشویم
هیجان ها را پرواز دهیم
روی ادراک فضا، رنگ، صدا ،پنجره گل
نم بزنیم
آسمان را بنشناسیم میان دو هجای هستی
ریه را از ابدیت پروخالی بکنیم
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم
نام را باز ستانیم از ابر
از چنار، از پشه ،از تابستان
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم .
*سهراب سپهری
برچسب:
نویسنده: مهسا رضوانی