
عاشق بمونیم داشت در یک عصر پاییزی زمان میایستادداشت باران در مسیر ناودان میایستاد با لبی که کاربرد اصلیاش بوسیدن استچای مینوشید و قلب استکان میایستاد در وفاداری اگر با خلق میسنجیدمشروی سکوی نخست این جهان میایستاد یک شقایق بود بین خارها و سبزههاگاه اگر یک لحظه پیش دوستان میایستاد در حیاط خانه گلها محو عطرش میشدندابر، بالای سرش در آسمان میایستاد موقع رفتن که میشد من سلاحم گریه بودهر زمان که دست میبردم بر آن، میایستاد موقع رفتن که میشد طاقت دوری نبودجسمما...
ادامه مطلب